تبليغاتX
به نام زیباترین
 
   
  سلام

زندگاني همه صورتكده اي از ياد است

ياد ياران قديم ياد خويشان صميم

زندگاني ياد است

دلم از ياد كسان هرشبه در فرياد است

پدر و مادر محبوب ز كف رفته ما

يكزمان هم نفس ما بودند

همه شادان همه سرخوش

همه گويا بودند

زندگي معني داشت

ناگهان ديده ز دنيا بستند

با دل و ديده پاك سر نهادند به خاك

يادشان در دل ما روحشان در افلاك

روزگاري من و تو با فرزند شاد و خندان همه با هم بوديم

گرد هم عشق مجسم بوديم

ناله در خانه ما راه نداشت

بي خبر از غم عالم بوديم

كم كمك روز جدايي آمد

پاره هاي تن ما از بر ما دور شدند

نازنينان رفتند خانه هاي دل ما يكسره بي نور شدند

گرچه رفتند ولي خاطره هاشان برجاست

يادشان در دل ماست

دل ما ناشاد است

زندگاني ياد است

دل به ايام مبند با خبر باش كه در طبع جهان بيداد است

خويشتن را مفريب شادي ما و تو بي بنياد است

خيمه هر جا بزني روز دگر بر باد است

دوستداران رفتند همه ياران رفتند

مهربانان خفتند غمگساران رفتند

حال گل گشت به گلزاري نيست

همه خوبان همه خويشان همه ياران رفتند

زندگاني ياد است

ياد ياران قديم ياد خويشان صميم ياد خوبان نديم

زندگاني ياد است دلم از ياد كسان هر شبه در فرياد است!!!!

من چون از خبر فوت استاد شكيبايي خيلي خيلي شوكه شدم و دارم ديوانه مي شم حرفي ندارم بزنم فقط يه وظيفه روحي - عشقي منو وادار كرد كه بنويسم و از هر كسي كه داره اين متنو مي خونه بخوام كه يه صلوات نثار روح كسي كنه كه روحش رو وقف روح ما كرد.

همين !!!!!!!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
 

سلام

امروز روز ازدست دادن است روز از دست دادن یک استاد یک عاشق یک مبلغ دین ( به معنای دقیق کلمه ) . روز از دست دادن کسی که باشناختنش عاشق دین و ایمان شدم ((عاشق ایمانی که بشریت را نجات دهد و خودم هم فدایش شوم.)) . خدای منطق بود خدای عشق و عرفان امروز روز از دست رفتن ناگهانی دکتر علی شریعتی است. دیگر نمی دانم چه بگویم خودتان بخوانید و قضاوت کنید .

 

گاه با تمام وجود دعا می کرد:

(( پروردگارا ! به من آرامشی ده تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم و شهامتی ده تا تغییر دهم آنچه را می توانم عوض کنم و دانشی ده که تفاوت این دو را بفهمم . ))

خدایا:

مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین و یا حمله تعصب و عمله ی ارتجاع هم آواز کند.

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی به (( اسلام آری )) و به (( تشیع آری )) کافر گردان.

                                                                       خدایا؛

آنچنان غریق دریای غربتمان نكن

كه به هر خاشاك عاطفه ای دست دراز كنیم.

رنج تلخ است، ولی وقتی آن را به تنهایی می كشیم تا  دوست را به یاری نخوانیم،

و چه تلخ است لذت را تنها بردن

وچه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

وچه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن، سخت تر از كویر است،

در بهار هر نسیمی كه بر چهره ات میزند یاد تنهایی رادر سرت زنده می كند.

تنها خوشبخت بودن خوشبختی ای  رنج آور و نیمه تمام است.

تنها بودن، بودنی به نیمه است

گاه با تمام منطق سخن می گفت :

(( ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ، اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول  مطرح نکرد ؛ به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

قولوا لا اله الا الله تفلحوا

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است :همین است که بتها را در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند و به توحید معتقد شدند و مردند ، احتمالا « شرابخوار » بودند ، « نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و .... بودند.

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛ یعنی بعد از هجده ، نورده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید  که « آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها  ، تا به توحید معتقد می شوید  ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد » ! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛ اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ، ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ، تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ، غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛ اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ، در عین حال که منافعش را هم قبول دلرد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛ اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ، ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد ! ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ، اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی (( حرام است )) هیچ کس گوش نمی دهد برای این که تو نمی فهمی که چیست.

 

گاه یک جمله می گوید که برای درکش ساعت ها وقت لازم است :

(( هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند هست .))

(( استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن دین من است .))

 

گاه از زندان دنيا به تنگ مي آيد :   

      

من خواستم زندگی كنم راهم را بستند

ستایش كردم گفتند خرافات است

عاشق شدم گفتند دروغ است

گریستم گفتند بهانه است

خندیدم گفتند دیوانه است

                                      دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

...........................................................................................................................

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

 

 

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی

که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!

و....

وچمران برايش مرثيه مي خواند:

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من   بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.

می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

                                     

                                                   

اگر تنهاترين تنهاها شوم ، بازهم خدا هست ،

 او جانشين همه نداشتن هاست .

نفرين و آفرين ها بي ثمر است .

اگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي

اي پناهگاه ابدی ! تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

مهران ديشب اومد تا همه رو خوشحال كنه نه اينكه خودشو نشون بده اومد تا اون استرس وحشتناكي كه براي امتحان فيزيك داشتم رو از بين ببره اومد تا از لبخندهاي خاص باحال بزنه .

اما من صادقانه بگم خيلي برنامه ديشب رو دوست نداشتم شايد به خاطر تنفر شديد از رشيدپوره با اون لبخندهاي احمقانه مصنوعي اش . نمي دونم . ديشب رشيدپور يكي از افتضاح ترين اجراهاي خودش رو نمايش داد . سؤالا مزخرف و تكراري بودن ( البته بعضي از سؤالا ) فكر كنم مجله فيلم رو گذاشته بود جلوش از روي اون سؤال طرح كرده بود . خلاصه احمقانه بود .

حالا از بحث رشيدپور بگذريم مهران خودش يه جوري شده نمي دونم مصاحبه اش رو با اميد زندگاني يا حتي فرزاد حسني ديدين يا نه ولي اگه ديده باشين كاملاً متوجه اين تفاوت فاحش مي شين . ديشب خيلي بامزه شده بود مي گفت ، مي خنديد از ته دل مي خنديد. ولي من اون مهران اخم كرده ي درونگراي فيلسوف رو بيشتر دوست داشتم و دارم . من اون مهران رو كه اين شعر

در دل و جان خانه كردي عاقبت ...... رو زمزمه مي كنه دم از شكسپير و تولستوي مي زنه رو بيشتر دوست دارم . ديشب خيلي صميمي بود اما اصلاً فكر نكنيد الان ذرهاي از اعتقادم بهش كم شده ها ولي نمي دونم چرا مثل هميشه بعد از ديدن مصاحبه اش قلبم درد نگرفت .( اي بميري رشيدپور ببين آدمو وادار به گفتن چه حرفايي مي كني ) .

خب انتقاد بسه يادمه وقتي آقاي گلزار تشريف آوردن شب شيشه اي و ركورد اس ام اس ها رو زدن خيلي دلم مي خواست يه نفر بياد روي اينو كم كنه و اين اتفاق ديشب افتاد مهران ديشب ثابت كرد مردم فقط ستاره هاي چشم سبز فيلم عشقولانه بازي كن رو دوست ندارن مردم مي فهمن كي داره براشون از ته ته ته دل كار مي كنه. يه چيز ديگه كه به نظرم خيلي مهم بود حرف زدن از جنگ بود من يكي از افتخاراتم اينه كه مهران مدت طولاني جبهه بوده و اين فوق فوق فوق العاده است . دليلش رو هم توضيح نمي دم چون اينجوري احساس آرامش بيشتري مي كنم . 

بامزه ترين قسمت برنامه ديشب هم كه فكر مي كنم شما هم نظرتون با من در اين مورد هماهنگ باشه اون داستان بامزه شريفي نيا بود خصوصاً اون موقع كه گفت از من كلوز بگيرين و روبه دوربين  به شريفي نيا گفت (( تو خودتو نكشتي كه بياي تو سريال من بازي كني )) و به فكر فرو بر ترين قسمت هم وقتي بود كه رشيد پور نظر مهران رو راجع به جواد رضويان پرسيد و اون هم گفته كه بي معرفته .

خلاصه به همه بچه هاي مديري فنز و غير مديري فنز تبريك مي گم كه ديشب انسان محبوبشون رو خيلي خوش تيپ با كت شلوار ست و كلوز هاي وحشتناك دوربين كه تا سلول هاي لپ مهران روهم گرفت ديدن .

موفق باشي موفق باشم موفق باشييييييييييييييييييييد 

توضیحات:

مهران = جناب آقای استاد مهران مدیری

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  جمعه شب

مثلث شيشه اي

با حضور دل نشين و سبز

مهران مديري

توضيح : اين پست فقط براي تبليغات ارسال شده و بعد از پخش برنامه جمعه شب هيچ ارزش ديگري ندارد .

خب من شنبه امتحان فيزيك دارم حس بد شانسي شصت چي بهم دست داده. ولي مهم نيست اهميت كدوم بيشتره مهران يا فيزيك

خب معلومه كه استاد . واقعاً برام دعا كنيد كه شنبه سر جلسه اتفاق خاصي نيفته .....

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی ؟ من بی دفاعم

من شریف تربیت شدم من شریف بزرگ شدم نه کسی منو می شناخت نه کسی بنده رو می دید.

نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگری همه سهم من از زندگی کار کردن در زیرزمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم من با هیچ کس مخالفت نمی کردم سر به کار خودم بود و شریف بودم .

من نمی خواستم به بانک برم من نمی تونستم طبابت کنم من نمی تونستم سرهنگ باشم من نمی خواستم شعر بگم من مقاومت کردم تا حد توانم . اما توانم کم بود بنده ضعیف بود برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران . و من به همه احترام می گذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن و من شروع کردم به سرگرم شدن و بعضی وقتها یادم رفت که کجام و همه اینها که می گن مال من نیست حق من نیست و من اشتباهیم . من از اولش هم اشتباهی بودم بله من یادم رفت که اینها مال من نیست و من اشتباهیم . تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود .

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیز رو برای خودم برنداشتم هیچ چیز رو توی جیبم نگذاشتم من از سهم کسی نزدم من فقط اشتباهی بودم خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم من فقط اشتباهی بودم چه دفاعی از خودم بکنم من بی دفاعم حالا من مانده ام و تاوان این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم .

خدایا تو منو ببخش

 و......

مگر چشم از زبان صادقانه تر نمی گوید ؟ مگر نه اشک زیباترین شعر بی تاب ترین عشق و گذران ترین ایمان و داغ ترین اشتیاق و تب دارترین احساس و خالص ترین گفتن و لطیف ترین دوست داشتن است که همه در کوره یک دل به هم آویخته و ذوب شده اند و قطره ای گرم شده اند که نامش اشک شده است ؟ ( دکتر شریعتی )

و.....

من من نمی دانم که چه باید بگویم و به چه باید فکر کنم فقط از تو می خواهم خدایا تو را به نام خودت سوگند می دهم که تا جایی که می دانی می توانم این غم را از من نگیر . تا جایی که می دانی می فهمم این عشق را از قلبم نبر .

خواستم دیشب بنویسم اما فوران احساسات و غلیان هیجانات این اجازه را از من ربود . حال می گویم که این تنهایی خودم و خودت را دوست دارم این تنهایی را از من نگیر. خدایا فراموشم نکن و نگذار که فراموشت کنم . همین فقط همین برای بودن و ماندن کافیست ..............

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

                                           باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحر گهی

                                          دست دعا برآرم و دور گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

                                            صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب

                                           بیمار باز پرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار

                                           بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و زغم عشقم خلاص داد

                                           منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می گریم و مرادم از این سیل اشکبار

                                            تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا بسوز دل

                                            در پای دمبدم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تست

                                             فی الجمله میکنی و فرو می گذارمت

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام خيلي ببخشيد دير كردم مگه ما از دست اين مسافرت هاي طولاني خلاصي پيدا مي كنيم؟

بگذريم ، مي گن كه در حال حاضر دايره زنگي پرفروش ترين و مرد هزار چهره پربيننده ترينه معلومه واضح بود مگه مي شه مديري يه كاري بكنه و جزء ترين ها نباشه ؟

اين دو قسمت اخير با اين كه لحظات قهقهه آور خيلي نداره ولي خيلي فوق العاده است البته از نظر من. موسيقي متن عالي كارگرداني شاهكار. من احساس مي كنم توي اين كار مديري داره به معناي واقعي كلمه كارگرداني مي كنه البته اصلاً منظورم اين نيست كه قبلاً اين كار رو درست انجام نمي داده كه اصلاً اين طور نيست . منظورم كارگرداني فني يا تلويزيونيه . ديشب لحظه انفجار خيلي خوب دراومده بود يا مثلاٌ وقتي دوربين مي خواد روي صورت خمسه زوم كنه خيلي سينمايي اين اتفاق مي افته .

به نظر من مرد هزار چهره كار قابل دفاعيه و فوق العاده . اميدوارم اين موفقيت همينطور ادامه پيدا كنه امروز قسمت آخر پخش مي شه كه خيلي مشتاقم ببينم . راستي مي دونين اين كار پشت صحنه هم داره يا نه اگه متوجه شدين بهم بگين آخه من عاشق پشت صحنه هاي كاراي مديريم .

فردا بايد بريم مدرسه و اين اصلاً خوشايند نيست .ولي چه مي شه كرد همينه كه هست .......

 

 شاد باشيددددددددددد ..........

تا بعد ( به قول اميد زندگاني ) به اميد بقاي صفاي وفاي شما.........

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام سلام سلام

به علت وجود برخی شبهات برای خودم پست قبلی رو حذف کردم . و با کمال پر رویی و با اجازه شما نظرات اون پست رو برای پست قبلی گذاشتم .

خب من امروز بسیار بسیار شادم چون رفتم سینما دایره زنگی رو دیدم و به همه هم پیشنهاد می کنم برن ببینن خیلی بامزه ست و بسیار پربازیگر از مهران مدیری و شریفی نیا و دختر کوچیکش ( ملیکا ) بگیرین تا باران کوثری و صابر ابر و بهاره رهنماو حامد بهداد وامین حیایی و زنش (كه تا دلش خواست شوهرشو كتك زد )و... بقیه شو خودتون برید ببینید غافل گبر شید . خلاصه خیلی امروز خوش گذشت . الان هم دارم در حال بتهوون گوش کردن می نویسم و به همین علت این قدرپراکنده و درب داغون شدم .

 اين چند روزه اين قدر تبريك عيد شنيدم و گفتم كه رو به رواني شدنم به همين علت ديگه نمي گم عيدتون مباركككككككككككككك .

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

پرواز ۸۷ داره شروع مي شه كمربنداتون رو محكم ببندين.

بازم از كسايي كه نظر دادن خيلي خيلي خيلييييييييييييي ممنونم اميدوارم بتونم جبران كنم.

آنونس مرد هزار چهره رو كه ديدين فوق العاده بود نه ؟؟؟؟؟؟؟ راستي امشب از شبكه سه بعد از اخبار ۲۲ جشن اين شبكه پخش مي شه كه توي اون قسمت كوتاهي كه من ديدم خيلي از اساتيد جايزه گرفتن از مهران مديري گرفته تا ابراهيم حاتمي كيا . حتماً ببينيد .

راستي عيدتون مبارك !!!!!!!!!!!!!! اميدوارم سال فوق العاده اي داشته باشيد و به تمام آرزوهاي معقولتون برسيد و حالتون خوب باشه.

ويكبار دگر وقت بهاران شد و گه موسم ديدار نگاران شد و صحرا و چمن ، دشت و دمن چلچله باران شد و گه عيد رسيد و به طبيعت نفسي تازه دميد و زسر ساق اقاقي مگس از شاخه پريدو........

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت 

                                                                   بادت اندر شهرياري برقرار و بردوام

سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش

                                                                   اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام

توي لحظه سال تحويل که عاشقانه ترين و ايراني ترين لحظه ساله منو فراموش نكنيد.

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو
 
   
  سلام

ممنون از نظراتتون كه براي ادامه دلگرمم مي كنه . بازم از اين كارا بكنيد.

امروز روز خدا بود به همين دليل نمي گم روز بدي بود ولي به من نچسبيد . چون به بد كينه اي يه عده پي بردم . مهم نيست فراموش كنيد چند تا عكس از مرد هزار چهره ديدم فكم به شعاع ۱.۵ متر باز موند ايمان دارم كه كار فوق العاده اي خواهد شد.

از يه طرف از نزديك شدن به عيد خوشحالم از يه طرف وقتي فكر مي كنم اين عيد آخره دلم مي لرزه آخه سال ديگه سال پيش دانشگاهي و فلاكت و بدبختيه . ولي فعلاً سعي مي كنم مثل هر سال زيادي شاد باشم .

 

 

كف فرموديد ؟ حالا بقيه اش ...

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط پرستو